تبليغاتX
غریبه
اميدوارم

سال جديد

پايان دلتنگي ها و تنهايي ها و.... براي همه كساني كه فكر مي كنند تنها هستند

براي دوستاني كه حرفهاشون رو تو دنياي مجازي مي نويسند

اميدورام سالي پر از اتفاق ها و تجربه هاي شيرين داشته باشيد

سال 87 براي من سال خوب  هيجان انگيز و پر از اتفاقات باحال بود

نوشته شده توسط حمید در جمعه چهاردهم فروردین 1388 ساعت 8:39 | لینک ثابت |

کریسمس و سال جدید میلادی به تمامی گی ها مخصوصا اونایی که مسیحی نیستند مبارک باد
امیدوارم سالی پر از دیت و خوشی و .......براتون باشه
اگر پارتنر دارید  کلی خوش باشید
اگر ندارید یکی از اون خوشمرام هاشو گیرتون بیاد


نوشته شده توسط حمید در یکشنبه هشتم دی 1387 ساعت 15:59 | لینک ثابت |
http://video.google.com/videoplay?docid=-2706776417008237581&ei=goBFSeqnDZDy-wG2mJGOBw&q=voice+of+america+arsham+parsi&hl=en
نوشته شده توسط حمید در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 ساعت 9:39 | لینک ثابت |
ديشب داشتم موزيك گوش ميدادم ، رسيديم به اهنگ فصل خانم گوگوش * * نمي دونم چي شد يكدفعه بياد وبلاگ مردانه ها ( آرش ) افتادم خيلي وقته كه ازش خبري نيست نه از خودش نه از وبلاگش داستانش نيمه تموم موند اي كاش مي شد ..... دوباره مردانه ها رو داشتيم اميدوارم هر جايي كه باشي خوش باشي
نوشته شده توسط حمید در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 14:54 | لینک ثابت |
بچه ها يك بازي جديد راه انداخته اند ولي خب تا حالا كسي ما رو دعوت نكرده * * * شايد به خاطر اينكه اين قدر پرت افتاديم اولين وبلاگي كه من خوندم وبلاگ سنگدل بود هنوز هم كه هنوزه مشتري دائمي اون هستم حالا اين دفعه كه گذشت ولي تو رو خدا نسبت به ما اينقدر بي تفاوت نباشيد
نوشته شده توسط حمید در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 ساعت 8:17 | لینک ثابت |
بالاخره سال 87 هم از راه رسيد اميدوارم سالي پر بار براي تمامي دوستان وبلاگ نويس خوبم باشه و من هم بتونم تنبلي رو كنار بزارم و پابه پاي بقيه ....همسفر باشم البته براي شاد بودن ، شاد زندگي كردن ، مهربان بودن و دنيا رو زيبا ديدن شامل زمان خاصي نميشه هميشه بايد احساس خوبي داشت دعا كنيد امسال زود به زود آپ كنم
نوشته شده توسط حمید در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 ساعت 9:28 | لینک ثابت |
سال آخر دبيرستان بودم. ديگه از بي عرضگي خودم به ستوه اومده بودم. بيشتر تو خونه مي موندم شايد ميخواستم خودم رو عذاب بدم. ميخواستم از طرفي بيشتر با كتاب ها و جزوه ها نزديك بشم. ولي اين وسط حبيب خيلي دور و بر مي چرخيد. زنگ ميزد مياومد در خونه و....... قبلا گفته بودم حبيب 2 سالي از من بزرگتر بود هم از نظر هيكل و اندام هم از نظر ظاهر وقيافه خداييش خوشكل بود . يادم يك شب با موتور امده بود جلو خونه داخل هم نمي اومد. 3 ساعتي حرف ميزد تو اين مدتي كه با هم حرف ميزديم بابام چند دفعه اومد دم در و اصرار ميكرد كه بريم داخل خونه. يك جورهايي خودم راضي نبودم كه حبيب ببرم تو خونه يكي بخاطر اينكه نمي دونستم نيتش چيه ثانيا حتما بابام پيله ميشد و تا ثانيه آخر مواظب ما ميشد كه چيكار ميكنيم يا اصلا در مورد چه چيزي حرف ميزنيم. حبيب ديد من معذبم پيشنهاد داد بريم 50 قدم جلو تر تا سر خيابون!!!! من هم قبول كردم. تو اين مدتي كه با هم بوديم به هر بهانه اي ميخواست منو لمس كنه . البته خداييش پسر خوبي بود الان كه دارم فكر ميكنم هيچ وقت نخواست كاري بدون اجازه من بكنه. يكدفعه گفت سرپا خسته ميشي بپر رو موتور. من هم با اكراه قبول كردم. از طرفي خيلي ازش ميترسيدم هم بخاطر جو بد دبيرستان هم شناخت كم من از حبيب. كه شايد نيت بدي داشته باشه. وقتي سوار شدم چه بوي خوبي ميداد . آدم رو مست ميكرد. ميخواست به جاي يكجا موندن تو خيابان با سرعت كم خيابان گردي كنه. من هم از اين فرصت استفاده كردم سرم رو تو كمرش گذاشتم و دستامو تو سينش گره زدم. الان كه فكر ميكنم اون موقع بيخيال همه چي شده بودم. خيلي حال كردم. نمي دونم ديگه اون چه حالي داشت فقط حال خودم رو نمي دونستم. آخر سر كه ميخواست بره منو رسوند در خونه وقتي كه ميخواست بره صورتم رو بوسيد يك لحظه ترسيدم نفسش به صورتم خورد چه خوش رايحه بود دوست داشتم لبم رو ميبوسيد ولي نمي دونم چرا خودم رو يكدفعه كنار كشيدم از حركت من جا خورد يك نيشخندي زد و خداحافظي كرد. وقتي رسيدم خونه چشمتون روز بد نبينه بابام اينقدر سرم داد و فرياد كشيد اينقدر دعوام كرد كه هيچ وقت از يادم نميره. اصلا دوست نداشت با كسي كه نميشناسه دوست بشم دوم وقتي كه اون ادم بزرگتر هم باشه فكر ميكرد همه ميخوان منو بكنن فكر ميكرد همه منو به چشم كردن نگاه ميكنند فكر ميكرد فقط پسر اون خوشكل ولي خداييش اين يكي رو درست فكر كرده بود من خوشكل بودم
نوشته شده توسط حمید در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 ساعت 19:56 | لینک ثابت |
من برگشتم با حال و هوایی دیگر
نوشته شده توسط حمید در دوشنبه هفتم آبان 1386 ساعت 20:40 | لینک ثابت |

نمی دونم چرا مدتی حوصله نوشتن ندارم
از همه چیز و همه کس خسته شدم
فکر کنم به یک ریکاوری نیاز دارم
تا بعد
نوشته شده توسط حمید در سه شنبه سی ام مرداد 1386 ساعت 15:49 | لینک ثابت |
در خيلي منابع و مراجع علت هاي مختلف و متعددي براي همو شدن و يا بودن آورده شده است. بعضي ها معتقد هستند اكتسابيه ، يكسري مي گويند ذاتي و يا مي نونه بر اثر اختلالات هورموني كه در بدن بوجود بياد باعث پيدايش چنين گرايشاتي بشود . يادمه يك مقاله اي رو مي خوندم كه اشاره كرده بود كه اگر در دوران حاملگي مادري دچار اضطراب ، استرس يا ناراحتي و نگراني هاي روحي كوچيك و بزرگ كه باز مرتبط به احساسات زن باردار است مي تونه بطور مستقيم و غير مستقيم بر سلامت جنين تاثير بذاره ، حتي اين استرس مي تونه يك دعوا يا بگومگوي جزيي زناشويي يا خانوادگي باشه. مواردي كه مي توانند بعنوان خطر براي جنين محسوب شوند بيماري ها و معلوليت هاي جسمي ، عقب مونده گي هاي ذهني كه عمده آن سندرم دان ( مونگوليسم ) واختلالات جنسي كه نمونه بارز آن مي باشد، كه متاسفانه در كشور ما آگاهانه يا غير آگاهانه دقيق مورد بررسي وتحليل قرار نگرفته است. بيشترين آماري كه مربوط به تولد نوزادان مشكل دار بوده مقارن با زمان انقلاب و جنگ با عراق بوده است. به هر جهت اگر بخواهيم در اين مسيربا توجه به مطالب فوق جلو بريم يك همو ذاتي كه از بدو تولد با اون همراه بوده ، هيچ گونه دخالتي در جهت گيري جنسي خودش نمي تونه داشته باشه و مشكل اينجاست كه اين افراد جون شناخت دقيقي از احساسات و روحيات و... خودشون رو ندارند دچار سردرگمي مي شوند متاسفانه منابع معتبر هم در دسترس وجود ندارد كه بتوان هر كسي خودش رو ارزيابي كند و بتونه شناخت كاملي از خود و احساسات و گرايشاتش داشته باشه. اصلا امكانات و سيستم هاي آموزشي در جهتي هستند كه كليه گرايشات جنسي رو ناديده گرفتند يعني اصلا چنين چيزهايي رو كره زمين وجود نداشته است !!! و فقط صرفا يك گرايش و جود دارد اون همه بايد استريت باشند حتي اگه شده به زور:
( و ما شما را به زور سيلي و كتك به بهشت خواهيم فرستاد )
سوره ناجا – آيه 110
خوشبختانه با پيشرفت هاي امروزي و وجود امكانات ماهواره و اينترنت ، افراد دسترسي راحت تري نسبت به خبرها و رسانه ها ي مختلف دارند .اما متاسفانه هر روز شاهد جمع آوري ماهواره و فيلتر شدن خيلي از سايت ها و بلاگ ها هستيم . بايد گوشها و چشم ها را بست شايد چشم و گوش بسته - خدا رو چه ديديد - شيرجه زديم تو بهشت ! لازم بذكر باشه كه من از سياست متنفرم و اصلا خيال ندارم سياسي بنويسم.
گفتم ماهواره ، فكر كنم اكثر دوستان با كانال pink tv آشنا باشند ، كانال خيلي مفيدي در اين خصوص هست مخصوصا ميزگرد ها و تبادل نظرها و مصاحبههاي كه نشون ميدند معركه هست . هر چند وقت يكبار اين كانال يك تيزر كارتوني رو نشون ميده كه مروري داره برروال زندگي يك فرد همو ذاتي، از دوران طفوليت تا بزرگسالي كه با ان رودررو هست. ببينيد خالي از لطف نيست.
يك گرايشي كه از بدو تولد با فرد همراه باشه ( گرايش ذاتي) توي دوران رشد براي افراد مختلف بصورت رفتار ها و كردارها و خصوصيات متفاوتي خودشو بروز بده ، اينطور نيست كه همه اين افراد دوران خردسالي ، كودكي ، نوجواني و...... يك رفتار ، كردار و وي‍ژگي ها رو داشته باشند . اين خصوصيات مي تونه با تربيت يا شرايط محيطي و جو خانوادگي تلفيق شوند و مراحل رشد و شناخت اين گرايشات و احساسات براي هر فرد شيوه و روش خاص خودش رو داشته باشه و مسير زندگي اونا رو هم به تبع از هم متفاوت كنه البته شباهات و هم پوشاني ها خيلي زياد هست. مثلا يك خصوصيت اين افراد ، دردوران كودكي بازي با عروسك گرايشي از نوع بارز است ( انتخاب اسباب بازي ) يا كم رويي و گوشه گير كم حرف بودن .
چند مدت پيش ، اون روزهاي اولي كه سايت بازتاب بسته شده بود ، يك مقاله يا خبري تحت عنوان : درج داستان هاي همجنسگرايي( شاهزاده و شاهزداه ) در كتب آموزشي دبستان يا متوسطه انگلستان ... چاپ شده بود . فكر كنم يكي از دلايل بسته شدنش هم همين بود. كه مي خواستند دوست داشتن و دوست داشته شدن به طرق مختلف رو ترويج كنند نمي دونم شايد هم اينطور نبوده ؟!!!
يا اينكه در فيلم Alexander ، الكساندر در جواب زنش كه اونو موقع لب گرفتن يكي از دوستانش ديده بود گفت : ركسانا براي ابراز عشق راه هاي مختلفي وجود داره .
ادامه دارد.

نوشته شده توسط حمید در سه شنبه نهم مرداد 1386 ساعت 15:9 | لینک ثابت |
 
business articles
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar